خیلی وقت که احساس میکنم دلم داره زیر بار این همه غصه خورد میشه و از بین میره.
انگار یکی پاشو گذاشته رو دل من و هی فشار میده و دلم زیر بار این سنگینی له و پژمرده میشه هر روز از روز قبل خمیده ترو رنجورتر به نظر میرسه.می ترسم یه روز برسه که دیگه اثری ازش نباشه آخه از هر طرف با درد و غصه محاصره شده و هیچ راه نجاتی برایش نیست حتی یه در هم جلوش باز نمیشه تا خودش رو نجات بده. مثل گل سرخی شده که دور و برش رو خار گرفته باشه . خدایا میدونم که فقط تو می تونی کمکش کنی پس ازت میخوام که دری به روش باز کنی تا بتونه دوباره روشنایی و محبت را تجربه کنه
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 9:25 توسط مهدی و شقایق |