امشب دوباره شانه های مهربانت را با بارانی از اشک تر خواهم کرد
امشب همچون کودکی معصوم در آغوشت گم خواهم شد
امشب همچون پيچکی عاشق بر پيکرت خواهم پيچيد
خدايا . . . . . . من امشب چقدر خوشبختم
ای هميشه سبز، سبزی عشقت را از من مگير
دستان عاشقم هميشه تشنه باران محبت توست
مرا درياب
من هنوز آرزوی آمدنت در تنم شعله ور است![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 3:1 توسط مهدی و شقایق |